در ستایش خودم بودن: مقدمه

نوشته‌های وبلاگ احتمالاً به اندازه کافی قوی به نظر نمی‌رسند. فعلاً دارم تلاش می‌کنم که دوباره به نوشتن عادت کنم. به مرور زمان نوشته‌ها را ویرایش می‌کنم

There’s only one YOU, and that’s worth celebrating

مثل بقیه شدن آفت جامعه مدرن است. درست مثل کچلی پا. همانقدر نخواستنی و دوست نداشتنی.

ویژگی جوامع بعد از انقلاب صنعتی، استاندارد سازی است. بشر برای ارتباط با دنیای بیرون نیاز به یکسان‌ سازی استاندارد ها داشت. در مسیر یکی کردن استاندارد ها، سیر و مثقال جایش را به مضارب گرم داد و برای توضیح مفهوم ذرع و فرسخ دست به دامن متر و کیلومتر شده‌ایم. از خیر بعضی چیز ها هم گذشته‌ایم؛ دیگر چندان حرجی نیست که نمیتوان “قیلوله توی حمام” را به فرنگیان فهماند و چندان لازم به نظر نمیرسد که “سوراخ کردن سر” را به جای “فکر کردن” با عبارتی ثقیل تر و در “در شأن تر” ترجمه کنیم.

انسان ها هم همه تحت استاندارد یکسان ظاهری و فکری قرار گرفتند؛ زمانی در میان اعراب چفیه قرمز برای جوانان، سیاه و سفید برای پیران، سادات چفیه سبز به سر میکردند و چفیه آبی نمادی قومی برای بنی طریف بود. مردمان بادیه نشین دستار بر سر داشتند و ساکنان کوهستان با کلاه نمدی شناخته میشدند.

دستار ها از سر برداشته شد و کلاه های لبه دار چیزی جز خاطرات آنها را بر جا نگذاشتند. کت ها و پالتو های مشکی جای لباس های رنگین را گرفتند و یافتن زبان مشترک و معیار دغدغه مردمان آن عصر شد. یکسان شدن، مسیر پذیرفته شده آن زمان شده بود و هر کس که از این دایره خارج بود هم در بیابان عجیب بودن گرفتار شده بود.

سگ ها پس از قرن ها همزیستی در کنار انسان به زور رسانه جایشان را به گربه های اسکاتیش فولد دادند. موچی -که بلانسبت مزه زهرمار میدهد- تبدیل به شیرینی محبوب همان هایی شد که ۱۱ ماه سال را در انتظار زولبیا لحظه شماری میکردند. شلوار های شش جیب از پای اوباش خیابانی به تن عامه مردم کوچ کردند. دیدن نوجوانی که به جای شایع از شجریان لذت ببرد هم همانقدرعجیب

خلاصه ماجرا؛ دو انتخاب بیشتر نداری. یا مثل همه باش یا عجیب و غریب.

اکثریت جامعه خود را به عنوان جزئی از اقلیت توصیف میکنند

علیرغم این یکسان سازی عقائد، پوشش و … با مسئله دیگری به نام توهم اقلیت نیز روبرو هستیم. اگر در یک جامعه فرضی از اعضای آن این سوال مطلق را بپرسیم که خود را در دسته اقلیت توصیف میکنند یا اکثریت، درصد زیادی از افراد، خود را در گروه اقلیت قرار میدهند. کسانی که خود را جزئی از اقلیت میدانند اغلب برای اثبات ادعای خود دلایلی را بیان میکند که معمولا متضمن تفاوت های جزئی افکار آنها با بقیه جامعه است. اینگونه تفاوت های جزئی در نگاه جامعه شناسان به عنوان تفاوت عقائد پذیرفته نشده و اغلب به عنوان طیف های مختلف یک عقیده توصیف میشود. در نمودار فراوانی این طیف های عقیدتی یک آستانه مربوط به مخالفت کامل، آستانه دیگر اندیشه رادیکال و قله آن مربوط به تفکر اعتدالی(موافقت نسبی) در آن زمینه است. بدیهی است که افرادی که در چارک های دوم و سوم قرار دارند علیرغم تفاوت های فکری در گروه مخالفان آن عقیده قرار نمیگیرند.

قرار گرفتن در چارچوب استاندارد‌ها فی‌النفسه بد نیست اما ناقض اولین نشانه‌های فردیت 1 و یگانگی 2 است. هر گونهء زیستی در جهان را میتوان با استفاده از یک نام دوبخشی از گونه دیگر تمایز داد. Canis lupus نام دوبخشی گرگ خاکستری است و هزاران گرگ خاکستری در جهان با همین نام شناخته می‌شوند اما هر انسان برای خود نام و هویتی متمایز دارد و برخلاف سایر گونه‌ها، نمی‌توان هویت هر انسان را صرفا تحت نام Homo sapiens تعریف کرد. هرکدام از ما با نام و هویتی مجزا شناخته میشویم و بجز معدودی از امور فطری شباهت بنیادی دیگری به هم نداریم. ما علاوه بر انسان بودن به زیرگونه‌ای 3 دیگر -با جمعیت یک نفر- نیز تعلق داریم که نام دوبخشی آن همان نام و نام‌خانوادگی ماست. ما خودمان هستیم!

خود بودن یک الگو نیست. اگر بود که دیگر کسی خودش نبود. همه مثل هم و در حقیقت یک نفر بودند. درست مثل آیفون 7 که 160 میلیون نسخه از آن وجود دارد اما هیچکدام ماهیتی غیر از آیفون 7 ندارند. من وقتی خودم هستم که به جای پیروی از کلیشه‌ها، الگوی خودم برای مواجهه با دنیای اطرافم را بسازم.

“در ستایش خودم بودن” تلاشی برای ستایش خودم نیست. نزدیک ترین تعبیر برای مسئله selfbeing در فارسی همین کلمه خودم بودن است و قرار است به جای ستایش خودم، خودم بودن را بشناسم.

برای نگاهی نزدیک به مسئله خودم بودن قرار است در قسمت های بعدی این نوشته از کسانی بنویسم که الگوی خودشان را برای مواجهه با پدیده ها ساخته اند. شخصیت هایی که به جای پذیرش اینکه کاری از دستشان بر نمی آید، اصول خودشان را به اطراف تحمیل کرده و آنرا جایگزین کلیشه های موجود کرده اند.شرلوک هلمز، دکتر هاوس، شمس، ابن عربی و خیام احتمالا شخصیت هایی بدون هرگونه ارتباط شخصیتی به نظرمی‌رسند. در واقع، تنها خصوصیت مشترک آنها همان چیزی ست که به دنبال آن می‌گردم؛ تلاش برای خودشان بودن.

1- individuality
2- unicity
3- Subspecies

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *