
در پست قبل، بعد از بیان مقدمه ای [نه چندان] کوتاه از تاریخچه ترجمه رباعیات و برگردان آنها به عربی، سه رباعی اول نیز مورد بررسی قرار گرفت. این پست شامل بررسی و ترجمه رباعی چهارم تا هشتم ترانه است.
القلب قد اضناه عشق الجمال/و الصدر قد ذاق بما لا یقال. یا رب هل یرضیک هذا الظما/و الماء ینساب امامی زلال
قلب از عشق آن همه زیبایی به رنج آمده است، و سینه از آنچه که گفته نمیشود به تنگ آمده )قلب از عشق زیبایی ها رنج کشیده و سینه رنج ناگفتنی ها را چشیده( / پروردگارا، آیا راضی هستی که تشنه بمانم با آنکه آب گوارا در برابر من جاریست؟
رباعی مشخص متناظر با این مفهوم پیدا نکردم اما بیت دوم آن نزدیک به مفهوم “نقاش ازل بهر چه آراست مرا؟” به نظرم رسید.
اولی بهذا القلب ان یخقق/و فی ضرام الحب ان یحرق. ما اضیع الیوم التی مر بی/من غیر ان اهواه و ان اعشق
برای این قلب چه بهتر که خاموش شود، و در مجمر عشق بماند و بسوزد. چه ضایع و بیهوده است روزی شب شود بی آنکه در عشق و هوای او گذشته باشد.
ای وای بر آن دل که در آن سوزی نیست/سودا زده مهر دلافروزی نیست. روزی که تو بی عشق به سر خواهی برد/ضایع تر از آن روز ترا روزی نیست
افق خفیف الظل هذا السحر/نادی دع النوم و ناغ الوتر. فما اطال النوم عمرا و لا/قصرت فی اعمار طول السهر
سحرگاه که از خواب بر می خیزی چنان بی تعلق باش که روحت به اندازه سایه ات سبک باشد. پس سازت را بردار و بنواز زیرا هیچگاه نه خواب زیاد بر عمری افزوده و نه شب زنده داری از روزی عمر کسی کاسته است.
وقت سحر است خیز ای مایه ناز/نرمک نرمک باده ده و رود نواز. کاینها که بجایند نپایند دراز/وآنها که شدند کس نمی آید باز