در پست قبل، بعد از بیان مقدمه ای [نه چندان] کوتاه از تاریخچه ترجمه رباعیات و برگردان آنها به عربی، سه رباعی اول نیز مورد بررسی قرار گرفت. این پست شامل بررسی و ترجمه رباعی چهارم تا هشتم ترانه است.
القلب قد اضناه عشق الجمال/و الصدر قد ذاق بما لا یقال. یا رب هل یرضیک هذا الظما/و الماء ینساب امامی زلال
قلب از عشق آن همه زیبایی به رنج آمده است، و سینه از آنچه که گفته نمیشود به تنگ آمده )قلب از عشق زیبایی ها رنج کشیده و سینه رنج ناگفتنی ها را چشیده( / پروردگارا، آیا راضی هستی که تشنه بمانم با آنکه آب گوارا در برابر من جاریست؟
رباعی مشخص متناظر با این مفهوم پیدا نکردم اما بیت دوم آن نزدیک به مفهوم “نقاش ازل بهر چه آراست مرا؟” به نظرم رسید.
اولی بهذا القلب ان یخقق/و فی ضرام الحب ان یحرق. ما اضیع الیوم التی مر بی/من غیر ان اهواه و ان اعشق
برای این قلب چه بهتر که خاموش شود، و در مجمر عشق بماند و بسوزد. چه ضایع و بیهوده است روزی شب شود بی آنکه در عشق و هوای او گذشته باشد.
ای وای بر آن دل که در آن سوزی نیست/سودا زده مهر دلافروزی نیست. روزی که تو بی عشق به سر خواهی برد/ضایع تر از آن روز ترا روزی نیست
افق خفیف الظل هذا السحر/نادی دع النوم و ناغ الوتر. فما اطال النوم عمرا و لا/قصرت فی اعمار طول السهر
سحرگاه که از خواب بر می خیزی چنان بی تعلق باش که روحت به اندازه سایه ات سبک باشد. پس سازت را بردار و بنواز زیرا هیچگاه نه خواب زیاد بر عمری افزوده و نه شب زنده داری از روزی عمر کسی کاسته است.
وقت سحر است خیز ای مایه ناز/نرمک نرمک باده ده و رود نواز. کاینها که بجایند نپایند دراز/وآنها که شدند کس نمی آید باز
اختلاف نسخ پدیدهایست به قدمت تاریخ کتابت. شناخته شده ترین نمونه آن در تاریخ، قرائات چهاردهگانه قرآن است که از زمان تجمیع قرآن در زمان عثمان مورد بحث دانشمندان عصور مختلف قرار گرفته.
دلایل ایجاد اختلاف نسخ کم نیست. از سهو و خطاهای کاتبان در استنساخ گرفته تا بخیه و وصله کردن شعر توسط خود شاعر برای تقدیم به ممدوح جدید. مثال مشهوری در این زمینه، تاریخ شهادت حضرت فاطمه است. در آن زمان خط کوفی اولیه که از خط عربی باستانی (پالئوعربیک) مشتق شده بود هنوز فاقد نظام نقطه گذاری منظم و استانداردی بود تا موجب تمییز حروف دارای تنه مشابه مانند ب و ت شود. در چنین خطی عبارت «عاسٮ ٮعد اٮٮها حمسه و ٮسعٮں ٮوما» را میتوان تسعین یا سبعین خواند که موجب اختلاف نظر در میان پژوهشگران شدهاست. نظام نوشتاری بدون نقطه که به طور کلاسیک جزئی از خط کوفی بود راه خود را همراه با خط تعلیق ادامه داد و تا آنجا که میدانیم تا عصر صفویه هم درمراسلات مورد استفاده قرار میگرفتهاست.
نقطه دار شدن خط هم برای از بین رفتن اختلاف نسخ کافی نبود. در قرون بعدی انگیزههای دیگری برای تغییر در متن کتابها پدید آمد. برای مثال تاریخ بلعمی به عنوان ترجمه ای برای تاریخ طبری نوشته شده بود اما از جستجو در میانه های آن به شواهدی از تلاش برای تغییر یکسری از اتفاقات تاریخی -مانند رساندن نسب اسماعیل سامانی به بهرام چوبین- بر میخوریم که احتمالا به قصد خوشنودی امرای سامانی معاصر بلعمی انجام شدهاست.
نگاره ای از تاریخ بلعمی: جمشید صنعت را به مردم می آموزد؛ Wikipedia
احتمالا مهم ترین عامل وجود اختلاف نسخ در ادبیات فارسی و عربی، سهو و خطاهای کاتبان است. در زمان اوج نهضت ترجمه در عالم اسلامی ممکن بود همزمان 14 نفر از روی یک نسخه کتاب استنساخ کنند و خطای هرکدام در نوشتن موجب تغییر در چندین جلد کتاب بعدی که قرار بود از روی آن نوشته شود میشد. کیفیت خطاطی کاتبان نیز بسیار متغیر بوده و برخی از نسخ خطی به سختی قابل خواندن هستند و بعید نیست که کج-فهمی هایی که به واسطه خوانش غلط آنها حین نسخهبرداری رخ داده برخی عبارات را تغییر داده باشد. افتادگی هایی که در حین کتابت، صحافی یا نگهداری کتاب ها در آنها عارض شده هم مقداری از متن کتاب را از دسترس ما خارج میکند. در مواردی مانند کتاب های شعر حتی افتادگی یک کلمه هم ممکن است تغییر قابل توجهی را در مسیر بررسی یک شعر و صحت سنجی آن ایجاد کند. رباعی زیر از جمله رباعیات نویافته ای است که علی میرافضلی در کتاب محاسن الکلام مرغینانی یافته. واضح است که قرار دادن هر کلمه ای به جای عبارت افتاده میتواند مفهومی همراستا، بی ارتباط یا حتی مخالف محتوای فلسفی کلام خیام بسازد. ای بندۀ امر نافذت آهن و موم/منقاد تو را طبایع و چرخ و نجوم این نکته نمیشود کسی را معلوم/ظلم از تو روا نیّ و … مظلوم
زخمی که این سفینه در سفر 700 ساله اش برداشته دقیقا بر تن کلیدی ترین عبارت رباعی نشسته
خود مولفان نیز در بروز پدیده اختلاف نسخ بی تاثیر و بی تقصیر نبوده اند. تغییراتی که حافظ در زمان حیاتش در اشعار خود ایجاد کرده عمدتا از این دست هستند که احتمالا معروف ترین مثال آن شکستن یا به گل نشتن کشتی اوست. مثال دیگر نیز یافته جدیدی در دواوین کهنه تر است که در آن صوفی، به جای “آن تلخ وش”، بنت العنب را ام الخبائث میخواند. عبارت بنت العنب در ادبیات عرب -علیرغم غلبه اشارات به رنگ طلایی شراب خرما- بسیار آشناست و در ادب فارسی نیز چند بار در سروده های خاقانی دیده میشود.
اگر تاریخ سرایش اولین شعر حافظ را برابر با سلطنت اولین ممدوحش قرار دهیم و فرض کنیم که او تا پایان عمر از این امر فراغت نیافتهاست در مییابیم که حافظ تقریبا هر ۳۰ روز یک غزل میگفته. بسیار واضح است که با توجه به طبع حافظ و حساسیت او نسبت به اشعارش هرکدام از غزلیات او بارها به دست خودش اصلاح شده و احتمالا تعداد قابل توجهی از اختلافات نسخههای قدیمی تر از قرن ۹ به دست خود حافظ ایجاد شده اند.
جمعی شکسته خوانند، جمعی نشسته خوانند …
پینوشت ۱: به طرز عجیبی با وجود اهمیت فوق العاده مقوله اختلاف نسخ و تطبیق آنها در زمینه تصحیح و انتساب متون ادبی، هیچ نوشتهای در گوگل با کلیدواژه اختلاف نسخ وجود ندارد. هرچند که من تخصصی در این زمینه ندارم و توضیحات این نوشته بسیار کلی و پر ایراد است اما امیدوارم برای مخاطبی که برای اولین بار با این عبارت مواجه شده و آنرا در ایتترنت جستجو کرده مفید واقع شود.
پی نوشت ۲: نوشته حاضر در ابتدا به عنوان مقدمه پست خیامیات، منسوبات و مجعولات آماده شده بود. اگر علاقهمند بودید آنرا هم ببینید.