
رباعیات خیام -برخلاف دیگر شاهکار های ادب فارسی- شهرتشان را مرهون ترجمههای خود به زبانهای دیگر هستند. از سال ۱۸۵۹ با انتشار اولین نسخه از ترجمه فیتزجرالد بود که نام خیام به مجلات معتبر ادب مانند مجله سلطنتی آسیایی یا مجلات چاپ شده توسط اوقاف گیب باز کرد تا محققیق ایرانی را با نام او آشنا کند.
به همان اندازه که ترجمه انگلیسی فیتزجرالد خیام را به اروپاییان معرفی کرد، ترجمه احمد رامی نیز مفاهیم فلسفه خیام را در میان گفتار اعراب از خلیج فارس تا اقیانوس اطلس پراکنده کرد. رامی که در جوانی -به واسطه مطالعه ترجمه فیتزجرالد- با رباعیات خیام آشنا شده بود سالها بعد، در حالی که در فرانسه زبان فارسی را فرا گرفته بود در اثر از دست دادن برادرش به فکر تکمیل ترجمههای اولیه خود از رباعیات افتاد.
مهمترین عامل فراگیری ترجمه رامی در میان ترجمههای پرتعداد عربی رباعیات خیام، استفاده امکلثوم از ترجمه او در ترانه ای به همین نام است. رامی که خود شاعر بسیاری از ترانههای او بود در این ترانه، تعدادی از رباعیات را با ترتیبی انتخاب کرد که در قالبی قصیده مانند (در شعر عرب چهارپاره از زیرمجموعههای قصیده است) با هشداری برای بیداری خفتگان جهان (سمعت صوت …) آغاز شود، با پرسش از چیستی آدمی ادامه یابد (لبست ثوب العیش …) و در پایان، مانند سفر معنوی ترسیم شده در ترانه “القلب یعشق کل جمیل “در نهایتِ پرسشهای دنیایی به پاسخی الهی برسد و در آخرین رباعی -که در رابطه با آن بیشتر خواهم گفت- سفر مذکور با بازگشتن به زیر سایه الهی و توبه به سوی او پایان یابد (عدنا الی ظلک …).
محتوای فکری نسخه عربی رباعیات بسیار گسسته و فاقد انسجام رباعیات اصیل خیام است. اغلب رباعیاتی که ترجمه مستقیمی از یک رباعی متناظر هستند مانند “لبست ثوب العیش” دقیقا محتوای رباعی فارسی (آورد به اضطرارم اول به وجود) را منتقل میکنند اما یکسری از آنهایی که حال و هوای توبه و توسل دارند قابل انتساب به فلسفه خیام نیستند. ممکن است که رباعیات اخیر به علت گذشت زمان از مرگ برادر رامی و احساس توبه او پس از دورانی باشد که احساس پوچی داشت و در آن زمان رباعیات اصلی را ترجمه میکرد و خط زمانی موجود در کتاب و ترانه تحت تاثیر مسیر تفکرات او در این بازه زمانی باشد.
همچنین ترجمههای رامی برگردان النعل بالنعل اشعار فارسی نیستند. علاوه بر تفاوتهای محتوایی -که پیشتر به آنها اشاره شد- یکسری از عناصر و موتیفهای لغوی در رباعیات عربی کاملا با نسخه فارسی متفاوت هستند. برای مثال در رباعی “در جستن جام جم”، رامی عبارت جام را مستقل از جم، و در معنای پیاله شرابخواری ترجمه کرده است. ریشه این مساله در نگاه اول تفاوتهای لغوی میان ادبیات عربی و فارسی و در مرحله بعد به علت وام گرفتن رامی از ترجمه اروپاییپسند فیتزجرالد است که در آن از جام در معنای مستقل و مطلق خود یاد شده و از جمشید و کابرد جامش یاد نکردهاست.
به این علت که هیچ نسخه رسمی دو زبانه ای از ترجمه رامی وجود ندارد تمامی رباعی هایی که در ادامه ذکر شده و ترجمه متناظر با آنها نیز از میان نسخه عربی صرفا با مقایسه عناصر معنایی و لغوی دو شعر فارسی و عربی و بررسی شباهت های آنها قرار گرفته است.
ترتیب رباعیات تا حد زیادی به مسیر سفر عرفانی رامی -که در ترانه نمود قابل توجهی دارد- وفادار است و تلاش کرده ام که تمام اشعاری که میتوان برای آنها رباعی متناظری را در نظر گرفت را در ادامه ذکر کنم. در ترجمه تحت اللفظی متن عربی از ترجمه این ویدیو بسیار یاری گرفتهام و در رباعیاتی که نسخه مورد خوانش امکلثوم با عبارات کتاب متفاوت است -به علت تاخّر این نسخه به عنوان آخرین ویرایش رامی بر سرودههایش- از این سبک خوانش پیروی شد.
در پایان، این سلسله پست ها را به آرمین فرهادفر عزیز تقدیم میکنم. دوست عزیزی که بسیار پیشتر از من خیامخوان بوده و به تازگی با امکلثوم و ترانههای او آشنا شدهاست. امید آنکه موافق طبعش افتد.
رباعی یکم
سمعت صوتا، هاتفا، فی السحر / نادی من الغیب: غفاه البشر!
هبوا! املئوا کاس المنی / قبل ان تملاء کاس العمر کف القدر
سحرگاه صدای هاتفی را از غیب شنیدم که ندا میداد که ای انسانهای خفته، هرچه زودتر جام آرزوهای خود را بنوشید، پیش از آنکه دست روزگار آنرا پر کند.
آمد سحری ندا ز میخانه ما / کای رند خراباتی دیوانه ما
برخیز که پر کنیم پیمانه ز می / زان پیش که پر کنند پیمانه ما
☑︎ اصل رباعی منسوب به سلمان ساوجیست اما همراهی آن با گفتار خیام و حال و هوای هشدار گفتن و توصیه به دم را غنیمت شمردن، آنرا به بهترین گزینه برای شروع کتاب -و ترانه- تبدیل کردهاست.
رباعی دوم
لا تشغل البال بماضی الزمان / و لا بآت العیش قبل الاوان
و اغنم من الحاضر لذاته / فلیس فی طبع اللیال الامان
ذهنت را به آنچه گذشته مشغول نکن و اندیشه آنچه هنوز نیامدهاست را هم در سرت مپروران و لذتهای همین دم را غنیمت شمار زیرا که ذات روزگار با هیچ امن و آسایشی سرشته نشده.
از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن / فردا که نیامدست فریاد مکن
بر نامده و گذشته بنیاد مکن / حالی خوش باش و عمر بر باد مکن
رباعی سوم
غد بظهر الغیب، والیوم لی / و کم یخیب الظن بالمقبلی
و لست بالغافل حتی اری / جمال الدنیا و لا اجتلی
فردا پشت پرده غیب پنهان شده و امروز آنِ من است. میدانم که امید ها و آرزو های بسیاری پیش روی من نابود خواهند شد. من هم آنقدرها غاقل نیستم که -تا فرصت دارم- زیبایی های دنیا را نبینم و از آنها لذت نبرم.
عالم اگر از بهر تو می آرایند / مگرای به آن که عاقلان مگرایند
بسیار چو تو شدند و بسیار آیند / بربای نصیب خویش کت بربایند
☑︎ انتخاب رباعی فوق به عنوان نسخه مورد ترجمه رامی برای من همراه با شک و تردید فراوان بود. علیرغم شباهت فراوان “بربای نصیب خویش” با “لست بالغافل حتی اری جمال الدنیا”، با درجه بسیار پایینی از قطعیت میتوان فلسفه “دع الدنیا و اهملها” مورد نظر خیام را به دنیا طلبی و لذت جویی مرسوم شعر عرب نسبت داد. معادل این رباعی در ویرایش نخست ترجمه فیتزجرالد نیز نیافتم اما محتمل است که رامی این رباعی را نیز -مانند بسیاری از باقی رباعیات- از پشت شیشه عینک فیتزجرالد دیده باشد.
در انتساب این رباعی به خیام نیز اشکالات فراوانی وارد است. وجود رباعی مشابهی در مجموعه اشعار اوحد الدین کرمانی در بابی تحت عنوان “فی الطهارة و تهذیب النفس و معارفها و ما یلیق بها عن ترک الشهوات” توضیح مناسبی برای وجود همزمان دو عنصر “مگرای به آن” و “بربای نصیب خویش” و ناهمخوانی آن با گفتار معمول خیام است. ضمنا عبارت “بربای نصیب خویش” اشاره ای مستقیم به آیه “و لا تنس نصیبک من الدنیا” (قصص:77) است.





