در ستایش خودم بودن: خیام

خوش باش!

خیلی شبیه پاراگراف ابتدایی هاوس شد. احتمالا این یکی جمله هم چندان به گفته های فیلسوفی بزرگ، منجمی کاردان، ریاضیدانی چیره‌دست یا شاعری دنیادیده شبیه نیست. حال آنکه خیام همه اینهاست!

در طول تاریخ معدود کسانی مانند خیام -علیرغم ناپذیرفتنی بودن عقایدشان درمیان توده مردم- توسط مکاتب بسیاری مورد ادعای مالکیت قرار گرفته اند. فلفسه خیام در گفتار راویان گاه مادی، دهری یا طبیعی خوانده شده و گاه آنرا به مکاتب الهی، صوفی، معاد باور یا تناسخ گرا منسوب کرده اند.

اثبات انتساب خیام به هرکدام از مکاتب مورد ذکر چندان سخت نیست و اعتقاد او به هر مکتب را میتوان به شعادت تعدادی از رباعیات توجیه کرد‌ حال آنکه رد کردن تمایل او به هر کدام نیازمند رد علاقه او به هرکدام از ویژگی های آن مکتب است. چنین امری با توجه به تعداد اندک رباعیات خیام ممکن به نظر میرسد اما به علت سختی احراز صحت انتساب هر رباعی به او و تنوع موضوعات و تفکرات موجود در آنها بسیار دشوار است.

حسب المنطق شکلی از تنوع مکاتب که در شعر خیام دیده میشود از جنس تنوع افکار شاعری مانند حافظ در اشعارش نیست. حافظ با رندی بی‌مثال خود به خواننده شعر اجازه میدهد که از هر بیت معنایی مناسب حال خود را دریابد و از تفالی که زده دست خالی بازنگردد. تنوع اندیشه های موجود در رباعیات خیام اما ناشی از اشعار پرتعداد منسوب به اوست. بجز ۱۳ رباعی که در کتب معاصرانش از او نقل شده در اتتساب قطعی و مستقیم هیچ رباعی دیگری به او اطمینان نداریم.

به نظر میرسد که خیام در زمان حیات -به علت مفاهیم صریح و ساختارشکن رباعیاتش- هرگز به صورت علنی به سرایش آنها اذعان نکرده و صرفا آنها را در جمع یاران و نزدیکان خوانده است. تذکره نویسان هم دوره اش نیز تا قریب به یک قرن پس از او نامی از خیامِ شاعر نبرده اند و در مناقبش صرفا از استادی نجوم و همنشینی ملکشاه و تالیّت بوعلی در حکمت سخن رانده اند. بی میلی خیام نسبت به تجمیع رباعیات و اشتباهات عمدی و سهوی تاریخ نویسان و کاتبان ما را با مجموعه ای در هم ریخته از تقریبا ۳۰۰ رباعی اصیل، منسوب و مجعول مواجه میسازد که از نظر خط فکری گاه هم راستا، گاه بی شباهت و حتی گاهی متناقض هستند.

بسیار کسان بوده اند که جوانی را به عیش و طرب گذرانده و در پیری راهی که از میخانه آغاز شده را در مسجد به پایان برده اند‌ و چندان بعید نیست که در اشعار کسی یاد چمان و چمن، همسایه ذکر خفتن زیر نسترن شود‌. قصه خیام اما اینطور نیست;
شاعر جوان که از ابتدای عمر تلخی می را شیرین تر از تلخی دنیا یافته اینگونه پاسخ رقیبان ملامت‌گر را می دهد:

امروز که نوبت جوانی من است
مینوشم از آنکه کامرانی من است
عیبم نکنید! گرچه تلخ است، خوش است
تلخ است از آن‌که زندگانی من است

در ادامه زندگی، خیام که مویی سپید کرده در آغاز هشتمین دهه عمر هم هنوز دست از اراده قدیم بر نداشته و قدمش در می نوشی و خوشی سست نشده‌است. دوستان خیرخواه او را به توبه میخوانند اما خیام بیان میدارد که بر عادت خود استوار است:

من دامن زهد و توبه طی خواهم کرد
با موی سپید قصد می خواهم کرد
پیمانهٔ عمر من به هفتاد رسید
این دم نکنم نشاط کی خواهم کرد؟

به همین ترتیب میتوان به مدد ثبات نسبی اندیشه های خیام، اشعار اصیل او را-فارغ از تقدم و تاخر زمانی- از دیگر اشعار منسوب تمیز داد و آنهایی را که با دیگر رباعیات در ضدیت هستند را از عرصه اشعار مورد بررسی پاک کرد. آن دسته از اشعار منسوب به خیام که با اندیشه های او سازگاری ندارند نیز احتمالا اغلب به دست همدوره های او و در مدت کوتاهی پس از مرگش سروده شده تا اندکی اندیشه های تند و رادیکال او را در نگاه مردم عادی و دین داران تطهیر کند.

رباعیات خیام علیرغم خط فکری ثابت، به موضوعات نسبتا متنوعی پرداخته است. شاعر در رباعیات به دنبال هدف نایافته خلقت می گردد. پوچی و بی ارزشی دنیا را در می یابد. یافتن شادی را مقصد قرار میدهد و در نهایت چاره را در ساختن آن می یابد. کلام خیام برخلاف همدورگان، علیرغم بهره بردن از توصیفات غنی، چندان وابسته به وصف عالم نیست و توصیف را در هیئت پلی به سوی انتزاع به کار میبرد. هدف غایی و نهایی خیام (که در آخرین نوشته این سری به آن خواهم پرداخت) این است که خواننده را مجاب کند که دم را دریابد، شاد باشد و خودش شادی را بسازد.

هرچند انتساب مِی در اشعار خیام به مفاهیم الهی و عرفانی چندان محتمل نیست و به گواه نوشته هایش در نوروزنامه اعتقاد کامل به فوائد آن داشته، بعید نیست که خود نیز -طبق دستوراتش- از آن بهره برده باشد اما واضح است که دانشمند پرتلاشی مانند خیام عمر را به میگساری نگذرانده و شادی در نگاه او بسیار عالی تر و فراتر از صرف نوشیدن شراب و باده‌گساریست. خیام شادی را ورای صرف سرخوشی یافته و آن را در کسب فضیلت می بیند هرچند که فضیلت در نظر او -برخلاف نظر عارفانه همدورگان- چندان نمود اخروی ندارد و در دنیا هم قابل تحصیل است.

بزرگ ترین فضیلت از نظر خیام رسیدن به پاسخ سوال نهایی او یعنی هدف وجود عالم است. هفتاد و دو سال تحصیل علم و تفکر در جهت یافتن پاسخ چنین سوالی شاهدی بر این مدعا است که خیام برای رسیدن به پاسخ سوالش از هیچ تلاشی فروگذار نکرده تا بداند که فلک به چه علتی او را به عالم وجود راه داده و حال که او را به اینجا آورده است چرا او را میبرد و به کجا میبرد؟

ز آوردن من نبود گردون را سود
و از بردن من جاه و جلالش نفزود
و از هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود
کآوردن و بردن من از بهر چه بود

خیام مسئله معاد را مردود میداند و همواره به عالمی که هیچکس از آن باز نگشته تا به وجود آن گواهی دهد به دیده شک مینگرد.

از جملهء رفتگان این راه دراز

بازآمده ای کو که به ما گوید راز؟

از نظر او چنین عالمی که حتی وجود یا نبود آن بر ما آشکار نیست و نمیدانیم که قرار است مقصد غایی ما باشد یا نه ارزش انتظار را ندارد و همان بهتر که شادی را -از پست ترین تا بلند ترین درجه- در دنیا بجوییم تا اگر جهان واپسینی نبود چیزی را از دست رفته نیابیم.

گویند کسان بهشت با حور خوش است
من می‌گویم که آب انگور خوش است
این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار
که‌آواز دهل شنیدن از دور خوش است

همین دیدگاه او به مسئله معاد اثر قابل توجهی به نگاه او نسبت به زندگی و مرگ هم دارد. زندگی در نگاه او فاصله بین آمدن به عرصه وجود و رفتن از آن است. خیام نمیداند که این زندگی چندم اوست و آیا قبل یا بعد از آن نیز عالمی دیگر بوده است یا نه پس زندگی امروزش را تنها فرصت یافتن شادی میشمارد و کوتاه بودن آن را بهانه خوبی برای لذت بردن از تک تک لحظاتش میداند.

شادی بطلب که حاصلِ عمر دمی است

عدم پذیرش معاد از نظر او متضمن اعتقاد به تناسخ نیست. اشاره های پرتعدادی که در رباعیات مرگ را هدف گرفته اند نمایانگر این است که خیام مرگ را در عرض زندگی می بیند‌. گردی که بر میز و صندلی های خانه های ما می نشیند اغلب متشکل از سلول های مرده بدن خودمان است، گل هایی که در گورستان ها می بینیم از پیکر مردگان همانجا سر بر آورده اند و بعید نیست که خشت های کاخ پادشاهی از خاک پادشاهان پیشین او ساخته شده باشد. مرگ در نگاه او موازی و همراه با زندگی است؛ احتمالا نزدیک ترین همراه او!

پیش از من و تو لیل و نهاری بوده‌ست
و این دور فلک برای کاری بوده‎ست
خاکی که بر او پای نهی نرمک نه
کآن مردمک چشم نگاری بوده‌ست

هرکدام از موضوعات مورد اشاره خیام به تنهایی شایسته نگاهی دقیق و نوشته ای مفصل است. در نوشته های آینده تلاش میکنم که هر جنبه از زندگی و اشعار او را به تفصیل مورد بررسی قرار دهم و امیدوارم که در نهایت خیام را آنگونه که سزاوارش است بشناسم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *