رباعیات الخیام: بررسی ترجمه احمد رامی از رباعیات خیام (۲)

در پست قبل، بعد از بیان مقدمه ای [نه چندان] کوتاه از تاریخچه ترجمه رباعیات و برگردان آنها به عربی، سه رباعی اول نیز مورد بررسی قرار گرفت. این پست شامل بررسی و ترجمه رباعی چهارم تا هشتم ترانه است.

رباعی چهارم

القلب قد اضناه عشق الجمال / و الصدر قد ذاق بما لا یقال
یا رب هل یرضیک هذا الظما / و الماء ینساب امامی زلال

قلب از عشق آن همه زیبایی به رنج آمده است، و سینه از آنچه که گفته نمیشود به تنگ آمده )قلب از عشق زیبایی ها رنج کشیده و سینه رنج ناگفتنی ها را چشیده( . پروردگارا، آیا راضی هستی که تشنه بمانم با آنکه آب گوارا در برابر من جاریست؟

رباعی مشخص متناظر با این مفهوم پیدا نکردم اما بیت دوم آن نزدیک به مفهوم “نقاش ازل بهر چه آراست مرا؟” به نظرم رسید.

رباعی پنجم

اولی بهذا القلب ان یخقق / و فی ضرام الحب ان یحرق
ما اضیع الیوم التی مر بی / من غیر ان اهواه و ان اعشق

برای این قلب چه بهتر که خاموش شود، و در مجمر عشق بماند و بسوزد. چه ضایع و بیهوده است روزی شب شود بی آنکه در عشق و هوای او گذشته باشد.

ای وای بر آن دل که در آن سوزی نیست / سودا زده مهر دل‌افروزی نیست
روزی که تو بی عشق به سر خواهی برد / ضایع تر از آن روز ترا روزی نیست

رباعی ششم

افق خفیف الظل هذا السحر / نادی دع النوم و ناغ الوتر
فما اطال النوم عمرا و لا / قصرت فی اعمار طول السهر

سحرگاه که از خواب بر می خیزی چنان بی تعلق باش که روحت به اندازه سایه ات سبک باشد. پس سازت را بردار و بنواز زیرا هیچگاه نه خواب زیاد بر عمری افزوده و نه شب زنده داری از روزی عمر کسی کاسته است.

وقت سحر است خیز ای مایه ناز / نرمک نرمک باده ده و رود نواز
کاینها که بجایند نپایند دراز / وآنها که شدند کس نمی آید باز

رباعی هفتم

فکم توالی اللیل بعد النهار / و طال بالانجم هذا المدار
فامشی الهوینا! ان هذا الثری / من اعین الساحرة الاحورار

پس چه بسیار شب که در پس روزها آمد و چه بسیار که ستاره ها بر این مدار گردیدند. پس آرام قدم بردار! که این خاک، چشمان ساحره ای سیاه چشم است.

هر سبزه که بر کنار جویی رسته ست / گویی ز لب فرشته خویی رسته ست
پا بر سر سبزه تا به خواری ننهی / کان سبزه ز خاک لاله رویی رسته ست

رباعی هشتم

لا توحش النفس بخوف الظنون / واغنم من الحاضر امن الیقین
فقد تساوی بالثرا راحل غدا / و ماض من الوف السنین

خودت را با ترس از اوهامی که از فردا داری آزار نده و امنیت و خوشی امروز را غنیمت شمر. بی شک که در نزد خاک، آنکه فردا خواهد رفت با آنکه هزاران سال پیش رفته فرقی ندارد.

ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم / وین یکدم عمر را غنیمت شمریم
فردا که از این دیر کهن در گذریم / با هفت هزار سالگان سر به سریم

رباعی نهم

اطفی الذی القلب بشهد الرضاب / فانما الایام مثل السحاب
وعیشنا طیف خیال فنل / حظک منه قبل فوت الشاب

شعله های آتش دل را با شهد آرامش خاموش کن زیرا که روزها به سرعت ابر میگذرند. عمر زندگی ما به کوتاهی خیالی شیرین است. پس تا هنوز جوانی ات از دست نرفته آنرا دریاب

این قافله عمر عجب میگذرد / دریاب دمی که با طرب میگذرد

ساقی غم فردای حریفان چه خوری؟ / پیش آر پیاله را که شب میگذرد

رباعی دهم

لبست ثوب العیش لم استشر / و حرت فیه بین شتّ الفکر
و سوف انساب بانی و لم ادرک / لماذا جئت و این المفر

بی آنکه انتخابی در دست خودم باشد لباس زندگی را پوشیدم و در میان تنوع افکار و عقاید حیران ماندم. و در این میان این سوال حیران ترم میکند که چرا آمده ام و به کجا باید بروم؟

آورد به اضطرارم اول به وجود / جز حیرتم از حیات چیزی نفزود
رفتیم به اکراه و ندانیم چه بود / زین آمدن و بودن و رفتن مقصود

نکته جالب در ترجمه این رباعی، توجه و ریزبینی رامی نسبت به خشم موجود در آن است. همانطور که خیام به اکراه خود در این عمل اشاره میکند. در مصراع اول رباعی عربی برای کلمه انتخاب از عبارت استشر استفاده شده است. در عربی انتخاب را اغلب اختیار میگویند یعنی حداقل یکی از گزینه ها خیر و خوبی بوده اما دراین رباعی، استشر یعنی احتمالا گزینه های انتخاب همگی شر بوده اند. در آخرین کلمات رباعی نیز رامی به دنبال راه فرار (مفر) میگردد نه محل رفتن (مقصد). یعنی همانطور که از آمدنش راضی نیست، به ماندن هم میلی ندارد.

یک دیدگاه در “رباعیات الخیام: بررسی ترجمه احمد رامی از رباعیات خیام (۲)”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *