
به عنوان اولین ترکش جعبه پاندورا، عمیقاً امیدوارم که بتوانم مجموعه رباعیات عربی را تکمیل کنم. قسمت سوم شامل باقی رباعیاتی است که در کنسرت ها توسط ام کلثوم خوانده شده است و از قسمت بعدی به سراغ رباعی های خوانده نشده خواهم رفت.
رباعیات پست های قبل اغلب شامل مضامین شادی، دم را غنیمت شمردن، از خاک به خاک رفتن و پرسش از خلق جهان و هدف آن است اما رباعی های این پست حاوی مضامینی به مراتب معنوی تر، متضمن ایمان، توبه و یافتن آرامش در سایه ایمان به خداست. از این روست که برای بیشتر رباعیات زیر، رباعی متناظر فارسی وجود ندارد و حتی شاید قابل انتساب به خیام و خط فکری او هم نباشد.
در کتاب رامی، رباعیات صرفا بر اساس ترتیبی که خودش انتخاب کرده چیده شده اند و سیر حرکتی آنها مشابه ترانه است. به اعتقاد من، پایان یافتن رباعی ها با تعدادی رباعی “مومنانه” احتمالا ناشی از اعتقاد به داستانی در رابطه با پایان زندگی خیام است که نور را در ایمان یافته و تصمیم به توبه و بازگشت به سوی خدا گرفته است. مضافاً -مجدداً به نظر من- رامی در انتخاب رباعیات از نسخه ؟؟؟؟؟ (نام شخصی که چاپ کرده یادم نیست. گوگل هم نیست که سرچ کنم. خودش چاپخانه داشت و کتاب مدهبی زیاد چاپ کرده بود) باعث شده که چنین رباعیاتی در ترجمه او پرتعداد باشد. در این نسخه شخصا تعداد زیادی رباعی مومنانه، عارفانه، صوفی مسلکانه، منسوب، مجعول و … دیده ام و نسخه قابل اطمینانی نیست. هرچند که تعداد بسیار زیاد رباعیات آن (400؟) باعث میشود که بانک کاملی از انواع رباعیات خیامانه(؟) در اختیار ما قرار گیرد. اگر عمری بود در نوشته “خیامیات، منسوبات و مجعولات” که خیر سرم قرار بود آنرا قبل از “الرباعیات” منتشر کنم بررسی اش میکنم.
رباعی یازدهم
یا من یحار الفهم فی قدرته / و تطلب النفس حمی طاعتک
اسکرنی الاثم و لکننی / صحوت بالآمال فی رحمتک
ای آنکه فهم در برابر قدرت تو حیران است و جان همواره گرمای طاعتت را میخواهد. شاید گناه مرا در خواب مستی برده باشد اما امید من به رحمت توست که هوشیارم میکند.
رباعی متناظری پیدا نکردم.
رباعی دوازدهم
ان لم اکن اخلصت فی طاعتک / فاننی اطمع فی رحمتک
و انما یشفعنی اننی / قد عشت لا اشرک فی وحدتک
اگرچه در طاعت تو اخلاص به خرج ندادم اما هنوز به رحمت تو چشم امید دارم. تنها شفاعتگر من این است که در تمام عمرم هرگز در وحدانیت تو شرک نورزیده ام.
گر گوهر طاعتت نسُفتم هرگز / ور گـَـرد گنه ز رخ نرُفتم هرگز
نومید نیم ز بارگاه کرمت / زیرا که یکی را دو نگفتم هرگز
چه میشود گفت… . اگر نشود کسی را از پیش به بهشت هل داد شاید بد نباشد که از پس او را به سوی بهشت کشید! حقیقتا امیدوارم خیام واقعا این رباعی را نگفته باشد وگرنه خالی ماندن جمع ما جهنمیان از چنین چراغی بسی دریغ است! البته اگر گیت ورودی بهشت همینقدر شل و ول است که گویا همگی باید پیه همنشینی کوران و کران و لوکان و شلان را به تن بمالیم! (SEE ALSO:اسرار التوحید، باب2، فصل2، حکایت31)
رباعی سیزدهم
تُخفی عن الناس سَنی طلعتک / و کلّ ما فی الکون من صنعتک
فانت مَجلاه و انت الذی / تَری بدیع الصُنع فی آیتک
بلندای طلعتت از چشم مردمان پنهان است اما هرچه در جهان هست همگی ساخته توست. زیرا که تو خود جلوه گاه هستی و تویی که مخلوقاتت را آینه زیبایی خود قرار داده ای.
رباعی متناظری پیدا نکردم.
رباعی چهاردهم
اِن تُفصل القطره من بحرها / ففی مَداه منتهی امرها
تقاربت یا رب ما بیننا / مسافه البعد علی قدرها
اگر قطره ای از دریایش جدا گردد در منتهی امر به آن باز خواهد گشت. پروردگارا! فاصله من و تو هرچقدر دور باشد اما در حال نزدیک شدن است.
بیت اول تناظر بسیار زیبایی با بیت “یک قطره آب بود و با دریا شد / یک ذره خاک با زمین یکتا شد” دارد. هرچند که بیت دوم رباعی فارسی در این ترجمه کاملا نادیده گرفته شده است: “آمد شدن تو اندر این عالم چیست؟ / آمد مگسی پدید و ناپیدا شد”.
رباعی پانزدهم
یا عالِم الاسرار علم الیقین / یا کاشف الظُر عن البائسین
یا قابل الاعذار عدنا علی ظلک / فاقبل توبه التائبین
ای داننده راز در سینه همگان! ای حلال مشکل بیچارگان! ای پذیرنده پوزش ها! به زیر سایه تو بازگشتیم پس توبه توبه کاران را بپذیر.
رباعی متناظری نیافتم اما این رباعی از رباعیات جالب توجه این مجموعه است. هرچند که چنین شعری از خیام بسیار بعید به نظر میرسد اما در میان جامعه عرب زبان آشنا با خیام، توبه او در پایان عمر و رباعیات مربوط به آن یک واقعیت پذیرفته شده است. برای من مشخص نشد که آیا این باور به علت ترجمه رامی و تغییرات ام کلثوم بر ترانه بوده یا تاثیرات فرهنگ اسلامی بر فرهنگ مصر موجب آن شده که خیام در مصر -و باقی عالم عربی- با اندکی سانسور به خوانندگان معرفی شود.
پرده سبز رنگ استیج “دار الاضاعة” به آرامی پایین می آید. هیچکس، حتی خود ام کلثوم هم باورش نمیشود که قرار است رباعیات خیام را تا 12 سال بعد هم به عنوان یکی از بهترین آثارش بخواند. 12 سال لازم بود تا ترانه هایی مانند الاطلال یا انت عمری متولد شوند که بالاخره جای رباعیات خیام را در کنسرت های او بگیرند. صدای دست زدن کم کم در نویز رادیو محو میشود و گوینده که ساعتی پیش نام ترانه و دست اندر کاران آن را معرفی کرده دوباره به سخن می آید:
و الیس ایها السادة روعة و جمالا بعد هذا؟ و یکون ام کلثوم هی التی احیا التّراث الشرقیة المقدسة. و اضائة بین الملایین الآیات التوبة و الایمان کانت مطویة بین الکتب و الاسفار، لا یمسها الا القلائل من العلما و الباحثین. فلقنتها هذه المومنة الی القلوب السامعین من خاصة و من عامة بهذا الاداء العقد(؟) الصادق. و نفذت بها الی قرار النفوس. تدعوها معها الی توبة و الی الاعتراف. بل و جعل من الهذه الابتهال قصة خالدة یرتلها الآلاف و یستادب الناس تردیدها. ففی ادائها توبة. توبة عفوة و صادقة. و فی آیاتها قوة الانسان البشر التی تکمل فی ضعف الانسان البشر و عدم انکاره لذلاته و حفواتة. ثم فیها ابتهال الی الله قابل الاعذار. و طمع فی رحمة الخالق الذی یقبل توبة من یعود الی ظله و طاعته خالصا ضعیفا. هذه ایها السادة هی قصیده رباعیات الخیام التی اقتبسها و ساقها شعرا الاستاد اشعار احمد رامی عن الشاعر الفارسی و فلسفه عمر الخیام و صَوَّر الحانها و ساق موسیقاها الاستاد الموسیقار ریاض السنباطی و قدمتها درّه الفن الآنِسة ام کلثوم فی هذا الحفلة الساهرة(ساحرة؟). فحتی قبیل ان نستمع علی هذا الصوت الملائکی مرة الثالثة یعود المایکروفون الی الدار الاضاعة بالقاهرة.
سروران من! آیا زیبایی و عظمتی بزرگتر از این وجود دارد؟ بی شک ام کلثوم الهه ای زنده در عالم فرهنگ و هنر است. چنین گوهری در میان عده کثیر جملات در رابطه با ایمان و توبه، در میان کتاب ها و سفرنامه ها پنهان و پراکنده بود و کسی آنرا نمی یافت مگر عده قلیلی از دانشمندان و پژوهشگران. پس این بانوی مومن نه تنها آنرا با صدای نورانی و صادق خود بر قلب شنوندگان خاص و عام تاباند و آنها را به سوی آرامش توبه و اعتراف هدایت کرد، بلکه از این آواز قصه ای جاودان ساخت که هزاران نفر آنرا خواهند شنید و از تردید موجود در آن درسها خواهند گرفت. در این ترانه از توبه گفت شده است. توبه واقعی و صادق. در فراز های آن قدرت بشر دیده میشود که در انتها به ضعف بشر و اعتراف به ذلت های او ختم میشود. سپس در آن پناه بردن به خداوند پوزش پذیر و امید به رحمت خالقی را میبینیم که توبه هر بنده ضعیفش که به سوی او توبه خالصانه کند میپذیرد. سروران من، این قصیده رباعیات خیام بود که استاد احمد رامی آنرا با اقتباس ازعمر خیام، شاعر فارسی زبان و فلسفه او سروده، موسیقی آنرا استاد موسیقیدان، ریاض سنباطی تنظیم کرده و مروارید دنیای هنر، بانو ام کلثوم آنرا در این کنسرت روح افزا اجرا کرده. پس میکروفون ما به “دار الاضائه” در قاهره باز میگردد تا برای با سوم این صدای آسمانی را بشنویم.
jyxjuukmlvtwxggstjtptxhjughmuk